رضا قليخان هدايت

1538

مجمع الفصحاء ( فارسي )

سمش به خاصيت آهن‌رباست كز يك ميل * به ترك مرد ربودن همى ضمان آيد ستاره را به كف اندر ز تارهاى دمش * به گاه پويه عصاهاى خيزران آيد ز حرص پيشى عضوى به عضوش اندر تك * چه مايه رشك به باز و برش ز ران آيد فرشته را به اثر ماند از سبك‌روحى * چو بر فلك شدن او را به امتحان آيد بلاى طعمه هما را بود ز صدمهء سم * كه سرمه سازد هرجا بر استخوان آيد بدان گرانى هيكل اگر بديدهء مور * خرام آرد حاشا گرش گران آيد قضا نباشد و دريافتن مخالف را * براستى چو قضاهاى ناگهان آيد گرش ستاره به سر بگذرد غمين گردد * ولى به زير ركاب تو شادمان آيد نفير از آن خلف الصدق قابض ارواح * كه همچو قابض ارواح جانستان آيد خود آهن است و زان بهرمان همىخيزد * معين است كه از خاره بهرمان آيد ز عكس گوهر آن در وغا به چهرهء خصم * زرير بينى از آن شاخ ارغوان آيد فسان آن‌همه يال يلان بود به نبرد * نعوذ باللّه از آن دم كه بر فسان آيد يلان حديث هزيمت به هيچ نشناسند * زبان بىدهنش تا نه تر جهان آيد كسى نيارد صدرا چو نيريت ستود * به شرط فرخيت گر ز سيستان آيد هميشه تا كه به آزار در بهار رسد * هماره تا كه به آذر درون خزوان آيد ز جام كين تو مغز عدو خمار برد * به تير فكر تو راز قضا نشان آيد نريز جامهء عمرت ز دامن ايام * طراز آن‌همه از نقش جاودان آيد هم در مدح مهاراج چند و لعل وزير گويد عيد همايون به ذات صدر اجل باد * بر در قدرش ستانه اوج زحل باد از پى پيلان موكبش گه جنبش * عقدهء مشكل به كار سهل و جبل باد اى كه ز عطر نسيم گلبن خلقت * مغز اعاديت را ز كام جعل باد گز نكند اقتدا براى تو خورشيد * مسلخ گرگ فنا كنام حمل باد قاصد فتح آن جهنده رخش تو با وى * گر بچمد آسمان چو خر به وحل باد قايد رزم آن پرنده تير تو كز وى * تا نجهد خصم سد راه حيل باد